ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
12
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
الهى ، مدّت ايّام پادشاهى و عهد همايونى خود را مستغرق رعايت مصالح و مناجح عموم خلايق داشت و اطراف و اكناف عالم را به آثار عدل و انوار انصاف بياراست ، چنانك دور و نزديك و ترك و تازيك ديدند و شنيدند و آثار آن بر روى روزگار باقى ماند . در وقت آنك عارضهء ضرورى و نازلهء ناچارى به ذات شريف راه يافت و ضعف و ذبول قوت گرفت و علت بر طبيعت غالب آمد و هنگام رحلت و نقلت از سراى فنا به دار بقا نزديك شد ، از غايت شفقت و فرط مرحمت و كمال التفاتى كه به انتظام و التيام احوال عالميان منوط بوده ، تمامت مادران و يكسر امراء نوينان كه اركان دولتاند چنان كه از تنكوز خان امرا حسوطغاى ( ؟ ) بور الغى ، قتلغ قياه ، شيبا ، توقلوق ادوچى ، طاشميكو ، جارق ، سورغاتمش ، و از اختاچيان امير طولاداى ، قبچاقياى ، سوتاى ، جانى طغاى ، ساسوس ( كذا ؟ ) ايبشقا ، اقبرتو ، از قوشحاتان ( ؟ ) ساوداى ؛ و از يورتچيان مازوق ؛ و از اودچيان بيشقرد ، كراى ، ييسوبوقا ، بيغتمش پولادقيا ، بورالغى ، اختاجى ، اينقول ، يوسف بوكا ، پهلوان ملك ؛ و ازبيتكچيان سنقسون ، ابوكان ، قتلغ بوقا ، ملك ناصر الدين ، و از سوسنچيان شيخ مسلمان ، و از ايداچيان برونشاه ، امير على ، بكاتيمور ، بورالغى ، ميكائيل ، هندو ، بولاى ، ايربوقا ، بايتميش ، و از قوشچيان بدومكى ( كذا ؟ ) محمد تايجو ، كورتيمور ، بابوقا ، شباوجى ، و از ايواغلانان برندوق ، محمود اسين ، تمور بايقتلغ ، ارق ، و ديگر كزيكتانان و ايناقان و مقرّبان حضرت از خرد و بزرگ و ترك و تازيك بدانند كه ما را معلوم و محقق گشت كه نوبت دولتم بهسر آمده و به جوار رحمت ايزدى خواهم پيوست ، و همگى همّت و آرزوى نهمت من آن بوده كه كار عالم و عالميان خصوصا رعاياى ضعيف كه ودايع آفريدگارند عزّ و علا ، و تمشيت كار « 1 » ايشان ، يكچندى به من حوالت رفت خواستم چنان سازم كه مادّهء ظلم و مفسدت و تعدّى و عدوان منطمسان
--> ( 1 ) در اصل : كاه ( ! )